حاج ملا هادي السبزواري
237
شرح مثنوى
و بسيارى از حكما بر اين رفتهاند كه موجودات در مقام وجود بينونت ندارند ، بينونت در مرتبهء ماهيت دارند . ( ( 182 ) ) در دل انگور مىرا ديده اند * در فناى محض شى را ديده اند ن 209 13 - ك 82 4 در دل انگور : از مقالات مولوى است : در غوره ببين مل را در غنچه ببين گل را در جزو ببين كل را كاين باشد از اهليت در فناى محض : كلام بعض اساطين حكمت است كه : بَسيِطُ الحَقيِقَه كُلُّ الأشياء وَلَيسَ بِشَيْءٍ منها . ( ( 183 ) ) آسمان در دور ايشان جرعه نوش * آفتاب از جودشان زر بفت پوش ن 209 14 - ك 82 5 آسمان در دور ايشان جرعه نوش : يعنى در عهد ايشان . و عهد ايشان دائم و دولت ايشان بىزوال است ، پس نوشانوش افلاك دائم است . و « دور » ايهام به دور گرديدن دارد . لمؤلفه : اختران پرتو مشكاة دل انور ما دل ما مظهر كل ، كل همگى مظهر ما نه همين اهل زمين را همه باب ا للهايم نُه فلك در دورانند به دور سرِ ما ( ( 184 ) ) چون از ايشان مجتمع بينى دو يار * هم يكى باشند و هم ششصد هزار ن 209 15 - ك 82 6 هم يكى باشند : چه ، يك قبله و يك دل و يك عقيدهاند ، و همهء اهل حق ، مانند أنصافِ اقطارند كه به يك مركز منتهى شوند . حكما فرمودهاند : نفس ناطقه مانند كُره است كه حركت مىكند بر دور عقل كل ، و عقل كل مانند كُره است به دور مركز وجوب ذاتى ، و از وجوب ذاتى به سكون تمثيل كنند ، تعالى شأنه . ( ( 185 ) ) بر مثال موجها اعدادشان * در عدد آورده باشد يادشان ن 209 16 - ك 82 6 در عدد آورده باشد يادشان : يعنى در عدد آيت و علامتشان باشد و آيت شىء ياد اوست ، و ايشان آيات الله الكبرىاند و توحيد فعلى و وجودى خدااند ، و وحدت در عدد آيت توحيد است ، چه هر مرتبه از عدد مبدا و مفنى او واحد لا به شرط است و همه تكرار واحد است . اثنان واحد و واحد است ، و ثلاثه واحد و واحد است ، وَقِس عليه . به خلاف مركبات ديگر ، بيت - مثلًا - سقف و ديوار ، و سكنجبين ، سركه و انگبين است . ( ( 188 ) ) تفرقه در روح حيوانى بود * نفس واحد روح انسانى بود ن 209 19 - ك 82 8 نفس واحد : اشارت است به كريمهء : * ( خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ 4 : 1 ( 1 ) و كريمهء : * ( أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ ) *
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نساء ، آيهء 1 . .